* آقا عجب محشری بود این یادگارانه مرگ... ینی کله اون شیش جلت یه طرف و این یک جلت یه طرف... به جانه خودم و خودت داستانه بسیار عاشقانه ای بود... ینی من که همش در حاله اشک و آه و فین و اینا بودم... به اطلاعتون هم برسونم که هشتصد و هفتاد هشتاد صفحه را یکبارکی و در مدته یک بعد از ظهر تا دم دمهای صبح خواندم... و آه و واویلا اسنیپ... من از اولش می دونستم این اسنیپ عاشخه مامانه هری بوده... از اولش هم هی به گل آقا می گفتم که این خیانت نکرده به دامبلدور و هر کاری کرده به دستوره خوده دامبی بوده... والبت اعتراف می کنم که فک نمی کردم دامبی مرده باشه و فک می کردم اون یارو ولدمورت رو سره کار گذاشتن...
حالا براتون بگم از مرگه غریبانهء اون دابیه عزیزه دلم... ای واااای از اینهمه غربت!!!! یعنی اولین اشک هان رو اونجا شروع کردم به چیکوندن!!! یه نمه هم خب باسه اون ر آ ب بغض کردم و کریچر... ولی خب کماکان محبوبه ابدی و ازلی من سیریوس می باشد و حاضرم با مینی هم دوئل کنم!!!! گفته باشم!!!! غیرتی هم هستم تازه!!!
بعد آقا از اون لحظه ای که این هری تموم شد من دچاره مرضه دوره کردن شدم... ینی هی میرم از وسطش می خونم تا آخرش... از اولش می خونم تا وسطش بعد از اولش میخونم تا آخرش... بعد در تمامه این دورها یکی در میون فصله حکایته شاهزاده رو هم هی می خونم و هی کریه ام در می آید و اینها...
ولی جدن یکی از لطیف ترین داستانایی بود که خوندم و جدن یکی دو فصله آخرش به شدت حماسی و اینا بود و خیلی حال می داد و جوش آدم را اخذ می نمود... خلاصه که من جدن براتون متاسفم اگر دچاره این توهم هستین که هری پاتر کتابه کودکانه!!!!
تازه رولینگ خانوم هم به شدت نویسندهء شگفت انگیز و کار درستیه که اینهمه جزییاته جذاب و پیچیده رو تونسته به هم جفت و جور کنه!!!!
* امروز رفتم دانشگاه و ای کاش که نمی رفتم... تق و لق... فقط یکی از استادا سه ساعت نیگرمون داشت به زرتو پرت کردن و مثلن ارواحه عمه اش درس دادن... خلاصه که روزه تهوعی بود... و تازه من به شدت وحشت کردم از این آینده ای که در انتظارمه!!! این ترم یه آزمایشگاهه کنترل خطی داریم که استادش بسیار با کلاس و جذاب و خوچگل اینهاست و خب فقط قدش کوتاه است!!! تا دو سه ترم پیش هم کله دخترای برقه دانشگاه کشته و مرده اش بودند... گویا عروس شده و خب دیگر آنچنان طرفدار ندارد!!! دوماد شده یعنی ها... بعد ایشان به همین شدت با سوات و سخت گیر هم هستند و فارسی را رسمن با لهجهء بریتیش بلغور می کنند... همین اوله کاری گفته دو تا پروژه دارین یکی شبیه سازیه کمک فنره ماشین... یکی نم یدونم چی چیه هواپیما!!!! من که رسمن گرخیدم... حالا باز خوبه این آقای فرهیخته قول داده بده پروژه هامو یکی از رفقاش انجام بده!!!!
بعد ترمه بعدی که ترمه آخرمه درسته که هیجده واحد بیشتر ندارمو پنج تاش هم میشه کارآموزی و پروژه ولی خب همش آزمایشگاهه و فقط شیش واحدش درسه!!!! اینام که آزمایشگاه هارو رسمن تبدیل کردن به سلاخ خونه!!!! خداوند به من رحم کند!!!
* یهو دیدی نرفتیم اهواز!!! این مملکته گل و بلبل همه چیش به همه چیش میاد ها!!! من اگر اینجا نمه ای از سوابقه شوور خاله ام را رو کنم مطمئنن به شدت تصدیق می کنید که جز سربازه جمهوری اسلامی هیچ پخه دیگه ای نبوده تو زندگیش!!!! حالا بگذریم از معاونه وزیر تو همین دولته قشنگه خوچگل بلا!!! بعد جالب تر اینکه دو دوره است که کاندید میشه و خب اولین دوره رو باخت و دومین دوره رو باختوندنش به یه یارویی!!!! بعد حالا این دفه تاییدش نکردن!!!! یعنی خنده بازاریه ها... ینی قرار بود تاییدش کنن ولی کار کشید به جایی که خب وسعه شوور خاله هه دیگه نمی رسید!!! این شد که کلن قضیه مالید!!!
* مینی خره من دلم باست تنگ شده... پاشو بیا دیگه...
* بعد دیگه چی؟؟؟
* هان... مبارکتون باشه علی دایی... ما که خدارا شکر می کنیم... فقط طفلک افشینمان که دلش شکست... ولی خب جانه من دیرو زود داره... سوخت و سوز نداره... افشین جان هم الان زودش بود باسه تیم ملی... بذا اول ما قهرمان بشیم... بعد... ینی روزی نیست که نفرین و تف و لعنت رو نبدندم به ریشه این کاشانی و مرده و زنده اش... جیگرم آتیش می گیره این جدولو می بینم... دیدی شیش امتیازمون چطو سگ خور شد؟
* همینا دیگه... زته همگی زیات... دوس باشین با هم!!!!
بعد نه که ما باقیه جلت های هری را چندین سال پیش خوانده ایم.. هیچ چیش یادمان نبود و از اول شروع کردیم به خواندن... از اول اول هم نه ها... از همان جامه آتش... بعد آقا همچین نفرین و تف و لعنت می کنم من این جی کی رولینگ را که نگو... آخه چرا زرتی زد این سیریوسه عشقه من را کشت؟ خیلی نامردی بود... من همش منتظرم که یه جوری زنده بشه این طفله معصوم!!!! :(((
* خلاصه جونم براتون بگه که مردسه هم که نرفتیمووووووووووو فک کنم این ترم به سیاقه ترمهای قبلی گند و اینا رو بریم تو کاره زدن!!!!!!!!!! تازه فک کن من بیستم هم بلیط دارم با سالاد و گل آقا می ریم اهواز!!!! اووووف!!!
* بعد دیگه چه خبر؟؟؟ ها... از فیلم ها... بذار ببینم همرامه لیسته فیلمم؟
نه خب همرام نیس... در اولین فرصت میشینم راجع به تک تکه اون پنجاه تا فیلم می نویسم باستون...
* این آقای دیکتاتوره ما هنوز تیلیفون را وصل نکرده!!! ای تو روحه اون گل آقا و وراجی هاش که هر چی می کشم زیره سره خوده خرشه!!!
* دیگه همینا...
* نیمولی هم خر است...
* آنی هم خوب است...
* دسته بهار هم درد نکند و ما دوستش می داریم...
* مین خب منم دلم تنگ شده... این چه بلبشوییه که بر بریتانیای کبیر حاکمه؟
* استقلال هم فک نکند که آدم شده است...
* افشینمان را هم به هیچ کس نمی دهیم... می خواد سگ خورش کنه این کفاشیان...
* پرشین بلاگ هم یک ورق پاره بیش نیست و شعوره مدیرانش در حده ملخه دریایی می باشد!!! من قالبمو دوس د ارم خب..
* آقا یکی به من بگه این پرشین بلاگ چش شده؟ حالا خوچگل قشنگ شده هیچ... قبول... نظراته منو کجا برده؟ هان؟ کدی چیزی باهاس باز اضافه کنیم؟؟؟؟
* همینا دیگه!!!!
ما نه مردیم و نه به درک واصل شدیم!!!
تازه درس هایمان هم همه جز همون ماشین یکه کوفتی که نمره اش هنوز نیامده پاس شد!!! تازه تر اینکه بهد از هزار سال و خورده ای یکی دو نمرهء بالای یازده هم در کارنامهء ما دیده شد!!! تازه اونم از درسای تخصصی!!! یک عدد هجده و نیم دارم از تربیت بدنی... یک فروند هفده و نیم دارم از بررسی سیستم های قدرت... و خب یک دوازده دارم از برنامه نویسی که خاک بر سره استادش و حیفه اونهمه پولی که حرومه پروژه اش کردم!!! یه ده هم دارم از ماشین دو و منتظره ماشین یک هستم!!! بعد فک کن ما این هفته حذف و اضافه داریم هنو نمره هامون نیومده!!!! بعد تازه کلاسامونم هنو تشکیل نشده!!!
* آقا پنجاه تا فیلم دیدم یکی از یکی بیتر... الان عجله دارم نمی تونم بگم... باید برم دنباله سارا ترمینال... فقط وصیت می کنم که اگر مردید و اگر زنده شدید برید این تاوان رو ببینید که خوب چیزی است همه جوره... و جدن متاسفم باسه هر کی که فک می کنه پیرمرد ها وطن ندارند فیلمه خوبیه و باهاس اسکار بش بدن!!! همین و تمام!!!
* ها... راستی... ما تلفن نداریم... این است که گور به گور شده ایم و خواهیم ماند و اینها...