تبليغاتX
تلخون نامه
روزی روزگاری تلخون...
جهان به روایت یک غریبه!
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
سال نو آوری و شکوفایی...

* آقا در ساله نو آوری و شکوفایی به سر می بریم و حیفه شاهکاره رفقای گرمساری رو باستون نگم که سر مقش بگیرین و در تمامه زندگیتون از روش پنجاه و شیش بار بنویسین!!!

کلن توی خیابونای گرمسار فقط درخته اکالیپتوس هست... چون هم آب نمی خواد و هم نگهداریه خاصی نداره و توی اون خاکه شوره زار و بیخوده گرمسار هم رشد می کنه... توی دانشگاهه ما هم پر از این اکالیپتوس هاست... در ضمن یکی از درخت های مورده علاقهء من هم هست این اکالیپتوس... ینی جوریه که تو کلاساس طبقه دوم و سوم که می نشستی از پنجره دریایی از برگه اکالیپتوس می دیدی که با باد موج بر می داره... خلاصه واضح و مبرهن است که یکی از مشغله های اصلیه من طی ساعاته حضور در کلاس خیره شدن به این دریای مواج و خیالبافی و هپروت و اینا بود... بعد این اکالیپتوسا رو خب زمستونا کوتاه می کنن و شاخ و برگشو میزنن که بهار بهتر سبز بشن و خلاصه درخت جون بگیره و از این حرفا... حالا  امسال طی یک حرکته انقلابی چنان از بیخ و بن زدن این درختای بدبخت رو که دیگه حتی یک دونه اکالیپتوس در سرتاسره گرمسار پیدا نمی کنی... همه خشک شدن!!!! ببین ینی باسه نمونه هم یه دونه که جوونه زده باشه پیدا نمی کنی ها... کلن همه با هم تکبیر!!! ما هم دیگه هیچگونه سرگرمی ای نداریم سره کلاس! :((((

+ نوشته شده در 13:20 توسط بانو تلخون
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
روزی روزگاری فیلم...4

* شیطان پرادا می پوشد هم فیلمه محشری بود... از این فیلمای پر از رنگ و انرژی و اینا... کلن توصیه اش می کنم... د سینت یا همون مقدس که وال کیلمر بازی می کنه و از این فیلم جاسوسیاس...به نوعی عقدهء کودکیه من بود این فیلم چون شیرین خیلی تعریفشو می کرد برام و من ندیده بودمش... بالاخره پا داد و ما این عقده مون رو از بین بردیم!!! د ساینس آو اسلیپ محشر بود... ینی محشرا... متفاوت بود خیلی... در ضمن من این گائل گارسیا برنال رو خیلی دوست دارم... جونو هم فیلمه خیلی خیلی خوبی بود و برای بالا رفتنه سطحه شعوره عمومه ایرانیان اعم از زن و مرد و کودک و نوجوان توصیه اش می کنم... به شدت لذت بردم ازش...

سنتوری رو هم که دیگه دیدین همتون... حرف نداره این فیلم...

دایره زنگی رو هم به شدت توصیه می کنم برین ببینین که خیلی خدااااس... کلن من این اصغر فرهادی رو دوس می دارم... چه در مقامه کارگردان و چه در مقامه فیلمنامه نویس...

خب من همیناشو یادم اومد فعلن... تا ببینم بعد چی پیش میاد...

+ نوشته شده در 13:18 توسط بانو تلخون
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
روزی روزگاری فیلم...3

* بریجیت جونز عالی بود... خیلی خوب بود رسمن... این هیو گرنت خدا شده بود توش... رنی زلوگر هم عالی بود... فک کنم سی کیلویی چاق شده بود باسه این فیلمه!!!! خیلی خوب بود کلن و جزئن... استیلینگ بیوتی رو دوست داشتم... دختره هم خیلی خوچگل بود توش! سگ های پوشالیه پکین پا هم فیلمه خوبی بود... این داستین هافمنو یه جاهایی باید می گرفتی تیکه تیکه می کردی اینقد که گاگول بود! سوییت نومبر فیلمه عاشقانهء بامزه ای بود از اینا که یکیشون مریضه تهش می میره دیگه!!! کیانو ریوز و چارلیز ترون داشت که من جفتشونو خیلی دوست دارم! عصر بی گناهی اسکورسیزی هم عالی بود... فیلمه بی نقصی بود کلن... همون فضاهای اشرافی و قواعده اخلاقیه دست و پاگیر و عشق و اینجور صوبتا... جدن فکر نمی کردم هیچ وقت از وینونا رایدر با اون صورته معصومش بدم بیاد و لجم بگیره بخوام بزنم لهش کنم!!! همسر فضایی من هم از این فیلمایی بود که موجود فضایی دارن توش و ترسناکش این بود که این موجود فضاییه جانی دپه!!! کلن خب من تا آخره فیلم داشتم با خودم کلنجار می رفتم که خب اینکه جانی دپه و من ازش نمی ترسم حالا هر چی هم که فضایی باشه!!! زنش هم تازه چارلیز ترون بود!!! نیم متر بلند تر بود از جانی دپ!!! :)))

 

+ نوشته شده در 13:17 توسط بانو تلخون
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
روزی روزگاری فیلم...2

* تقریبن همهء فیلمای تیم برتون رو هم دیدم و خب خیلی هاش از جمله اد وود و اسلیپی هالو رو دوست نداشتم... برعکسه مثلن ادوارد دست قیچی که بعد از اینهمه سال خوب است هنوز... سویینی تاد هم خوب فیلمی بود... مخصوصن این خانومه که دوست دختره تیم برتونه و تو همهء فیلماش هست خیلی توپ بود... جانی دپ هم که دیگه گفتن نداره خدایی می کرد با اون تیغ هاش... اروس هم خوب چیزی بود... فاینال آنالیز هم خب هم کیم بسینگر دارد و هم ریچارد گیر و کلن بد فیلمی نیست... فریدا رو هم خیلی دوست داشتم... دختری با گوشوارهء مروارید هم بد نبود... اشباحه گویا فیلمه خوبی بود و اون تصویر آخرش عمرن از یادت بره... همونجا که ناتالی پورتمنه پیرزن دسته جنازهء خاویر باردم رو گرفته و داره میره و گویا هم دنبالشونه و بچه ها هم اواز می خونن و دوره گاری بالا پایین می پرن... در حال و هوای عشق هم فیلمه لطیفه خوبی بود... موسیقیش رو هم به شدت دوست داشتم... زندگی زیباست شاهکار بود رسمن... لاوینگ آنابل چیزه خاصی نبود... نپسندیدم کلن... میس پاتر خب فیلمه شسته رفته و خوشمزه ای بود... مای لایف ویت آوت می هم خیلی عالی بود و یه چیزه بامزه ای که براتون بگم راجع بهش اینکه تی وی چن وخت پیش پخشش کرد که من ندیدم ولی ننه ام میگه اون دوست پسرش رو تبدیل کرده بودن به برادرش!!!!! فک کنننننننننن!!! پرفیوم رو میشه گفت فیلمه متفاوتی بود و از اول تا آخرش تقریبن چشمات گرده و ابروهات بالاست!!! ران لولا ران عالیه عالی بود... حس و حساسیت از اون مدل فیلم قدیمیاییه که من دوست دارم با اون فضاهای اشرافی و عشقه ملایمی که تو تک تکه لحظاته فیلم جاریه...

+ نوشته شده در 13:10 توسط بانو تلخون
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
روزی روزگاری فیلم... 1

* خب من مدت هاست که تصمیم دارم بیام و پزه فیلم هایی که دیده ام به شما بدهم که خب یک روز قیرش نبوده و یک روز قیفش!!! به قوله هر کی که من جدیدن دیدمش!!! کلن این ضرب المثله مد شده گویا امسال!!! شمام بگین که عقب نیفتاده باشین!!! همین الان بگما... نصمشون خیلی قدیمین... نصمشون هم خیلی جدیدن!!!!

خذمتتان عرض شود که خب سه و ده دقیقه به یوما را من رسمن دوست داشتم هر چند یه خورده ای آبکی بود... فیلمی نیس که توش مثلن دیوانهء یکی از شخصیت ها بشی یا یکی از دیالوگ ها یا یکی از صحنه ها... ولی در کل اذیت و اینا هم نمی کنه و تی وی هم چن وخ پیش پخشش کرد... بعد خب تاوان رو هم که گفتم خیلی خداس... پیرمردها وطن ندارند رسمن بیخوده به نظره من... یک نامزدی طولانی خب از این فیلم فرانسویاس که خودشون فک می کنن کمدیه روشن فکرانه اس... بدی نیستا... ولی حوصله می بره ازت... رسمن دهنه آلمادوار رو سرویس کردم این چن وخته و به نظرم هر چی فیلم داست دیدم و خب تبدیل شده به یکی از کارگردانای تقریبن مورده علاقه ام... مخصوصن ولورش خیلی عالیه... فیلمای دیگه ش از جمله بد اجوکیشن و همه چیز دربارهء مادرم و تاک تو هر هم خوب بودن... این تاک تو هر از خوب هم بهتر بود به نظرم... دیگه خب بلک بوک رو دیدم... بدی نبود... دراکولای برام استوکرز رسمن بیخود بود...کلد مونتین رو  دوست داشتم خیلی...زندگیه دیگران از بهترین فیلم هایی بود که دیده ام تا حالا... دن خوان دی مارکو بدی نبود... حتی میشود گفت که خوب هم بود...

+ نوشته شده در 13:5 توسط بانو تلخون
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
سلاااااام!!!
* خب ما خیلی وخت است که برگشته ایم فقط حوصله نداشته ایم که بیاییم سرکی بکشیم به ملک و املاکمان!!!! و کلن همین... از ما هم توقعه تبریکه ساله نو و قربونت برم بهارو اینجور مسقره بازیها را نداشته باشید که اگر قرار باشد از یک چیز در دنیا متنفر باشیم همانا فصله بهار است با آن بادهای مزخرفه آشغال و رعد و برق های وحشتناک و گرد و غبار و هوای تخیلیه خواب آورش می باشد!!! اضافه کنید به همهء اینها مراسمه دلقک مآبانهء عید و سال تحویل و ماج و موچه بیخودی و تحمله فک و فامیل را... خلاصه که همینه که هست...

* آقا دیروز رفتیم دانشگاه.. به تنهایی و با رفیقه پفیقمان پاژی!!! بعد چشمت روز بد نبیند... برگشتنی چنان توفانه شنی شده بود که بیا و ببین!!! ینی قشنگ ماشینو اینور اونور می برد با خودش... منم هی باسه خودم تخیل می کردم که الان عینه این کارتونا بدنهء ماشین مثلن کنده میشه و من می مونم و چار تا چرخ و یه فرمون تو دستم!!!! خنده دار می شود ها... بعد از بس که دیروز در تنهایی برای خودم داد زدم و آواز خوندم الان صدام گرفته... البت از قبل از عید هم یه سرماخوردگیه عجیب غریب همراه با حساسیته فصلیه تخیلی هم داشتم که کلن همه دوره هم الان داریم خوش می باشیم!!!

بعد ها اینو می خواستم بگم که کلن توی دانشگاه استقباله خوبی ازم شد و نمی دانم چرا؟؟؟ فک کنم بختم باز شده این ساله هشتاد و هفتیه!!!

ساله هشتاد و شیش که از گه ترین سالهای زندگانیه من و اطرافیانم بود...

* امروز رفتم سر وخته پاژی دیدم پنچر شده!!! خداوند خودش شاهد است که دیر وز حالش خوب بود! و نمی دانم کدام تخمخ سگی توی پارکینگ ترتیبش را داده... باید یک دعوای درست و حسابی راه بیندازم... پنچر گیری هم نکرده ایم به عمرمان که خودمان برسیم به دادش...

* خانهء دوم را هم به سلامتی رفتیم و تحویل گرفتیم و خوب چیزیست به نظرمان... یعنی خوچگله است و اینها... فقط ما خوشمان نمی آید از جایش و خب به ما هم زیاد ربطی ندارد چون قرار است اجاره داده بشود و فقط خواستیم پزش را بدهیم به شمایان...

* آقا باهاس بشینم یه قالبی باسه این اقلیما درس کنم.. خیلی بدترکیب شده...

* بازی هم از نظره من یک یک به نفعه پرسپولیس شد... نیکبخت هم خر است و باید از گوش آویزانش کرد به درخت تا آدم شود و دست از لجبازی و اینها بردارد...

* دیگه همینا...

* سلام به همگیه رفقا!!!

+ نوشته شده در 14:22 توسط بانو تلخون