تبليغاتX
تلخون نامه
روزی روزگاری تلخون...
جهان به روایت یک غریبه!
پنجشنبه بیستم تیر 1387
از کتاب هایی که می خوانیم...
* زن در ریگ روان را می خوانم... نوشتهء کوبو آبه... ترجمهء مهدی غبرایی... آقا همچین خوف است این کتابه که نگو... جن و پری و اینها ندارد... فقط آدم دارد... و ترسناک تر از آدمیزاد نداریم چیزی در این دنیا... فصله بیستمم... تمام که شد می آیم درست و حسابی می نویسم ازش...

مرده شور این جاپونی ها را ببرد... هنوز که هنوز است بزرگترین ترس های من ریشه در آن فیلمه ت خ م یه کوایدان دارند!!! ای تو روحه این جاپونی ها... دردشان چیست با اینهمه المانه ترسناک در همه جایشان؟؟؟

* آقا من کلی حال می کنم با این سریاله سه در چاهاره تی وی... ینی آخرش است اینقدر که فقرشان آشناست برای من و اینقدر که مردمش آشنا هستند و  اینقدر که می خارم این علی صادقیه پدر سگ را!!! بعد آقا بر عکسش این مهره مادره ت خ م یه تهوع... یعنی ببین از ده دقیقهء اولیهء قسمته اول سریال من تا اخرش را برای ننه ام توضیح دادم که این دو تا داداش هستند و آن سمیرا هم خواخرشان است و اینها را به فرزندی قبول کرده اند و الخ...

+ نوشته شده در 13:13 توسط بانو تلخون