تبليغاتX
تلخون نامه
روزی روزگاری تلخون...
جهان به روایت یک غریبه!
شنبه بیست و دوم تیر 1387
سینما لااااااااااااااااااااااااااگ!!!
* خب نوبت ما بود و در نتیجه بروید حالش را ببرید:

                                                                          سینما لاگ

حالا خر است هر کی نرود آنجا بخواند و بعد کامنت بگذارد و بعد هم برود فیلم را بخرد و ببیند و تو اون روحه من درود نفرستد!!! جدی خر می شی نری بخونی و کامنت بذاری... از ما گفتن...

* آقا جان ما خب سالها موهای یک سانتی داشتیم و تازه یک سال و اندیست که گذاشته ایم کچلی هامان باز بلند شود... حالا این خانوم های دکتر هایمان هی مدام اولتیماتوم می دهند که برو موهایت را کوتاه کن... برو موهایت را کوتاه کن!!! ما هم می خواهیم برویم با ماشین بزنیم سرمان را... جانه تو... از بچگی دلم می خواسته که برم با نمره یک موهامو بزنم... حالا می زنم... جهنم... هر چند جدیدن ها به شدت دوست می دارم موهایم را و حرص می خورم که باز باید دو سالی بگذرد تا همین قدری بشوند... خلاصه گفته باشم پس فردا مرا با دستمال سر دیدید توی خیابان جا نخوردی و راهتان را کج نکنید... دکتر تجویزمان کرده!!!

* فردا می رویم دانشگاه... اولین جلسهء ترم تابستونی... بعد این بختیار که آب و هوای تهران بش ساخته و ول کن نیست که... حالا خوبه برای این زمینه چک داده و اندکی کم دارد و باید برود سره کار وگرنه که تا مهر در خذمتمان بود و ما هم بی ماشینی دق می کردیم!!!

* دیدی چه زیر پوستی و حرفه ای پز دادم؟؟؟ :))))))))))))))

رفته ایم زمینه سوگلیه ناصرالدین شاه را از نوه نتیجه هایش خریته ایم!!! چه خوابهایی که نبینیم در این ویلایی که بعدها خواهیم ساخت!!! :))))))))))))))

* همینا دیگه... این روزها ارباب حلقه ها می بینیم و نمی دانیم چرا قبلن ها حال نمی کردیم باهاش و حالا می کنیم!!! قذرت خدا... یک فیلمه با مزه ای هم دیدیم به اسم دوس پسره جدیده مامانم...ب سیار با حال بود... مگ رایانه عزیزه دلمان و آنتونیو باندراس درش بازی می کردند... ـ راستی این آقای باندراسه خودمان کجاست؟؟؟ خبری نیست ازش... ـ خلاصه که فیلمیست در ژانره ببین بخند فراموش کن!!!

+ نوشته شده در 18:56 توسط بانو تلخون