* ما دیشب تا پاسی از نیمه شب گذشته داشتیم هنکاک می دیدیم! آقا جگره ویل اسمیت را همینطور خام خام بدونه نمک و گوجه! ینی زیباترین موجوده روی زمین است ها.

فلیمی که هم چارلیز ترون دارد و هم ویل اسمیت می تواند بشود محبوب ترین فیلمه ما!!! ولی خب هنکاک خیلی چیزها کم داشت برای رسیدن به این عنوان. داستان هم از این داستان های ابر قهرمانیه آمریکاییه. ابرقهرمانی که هم پرواز می کنه هم با یه دست کامیون بلند می کنه و هم فانی نیست! فرقش با دیگر ابر قهرمان ها اینه که هیشکی هنکاک رو دوست نداره. مردم بهش فحش میدن ، هر وخت کسیو نجات میده همه غر می زنن و خلاصه مادرشو به سه نقطه دادن فلک زده رو... خودش هم خیابون خوابه و کر و کثیفه و تقریبن دائم الخمره... تا یه روزی یه آقاهه رو از مردن زیره دست و پای قطار نجات میده و آقاهه هم دیگه ولش نمی کنه و می برتش خونه و یه برنامه می ریزه براش که بشه محبوبه مردم... تو این هیری ویری هنکاک عاشخه زنه یارو که چارلیز ترون باشد می شود... هنکاک طبقه برنامه می ره خودشو می ندازه تو زندون تا مردم خودشون دلشون براش تنگ بشه و بخوان که بیاد بیرون و همین اتفاق هم می افته و بالاخره تبدیل میشه به یک آدم تر و تمیز و محبوبه مردم... همین طور که رفت و آمد داشته با خانوادهء اون یارو می فهمه که چارلیز ترون هم مثله خودشه و در واقع این دو تا از روزه اول جفت آفریده شدن و زن و شوهر بودن و اینا... وقتی تو یکی از قهرمان بازیهای غمگینانه اش تیر می خوره چارلیز ترون میره براش توضیح میده که هر وقت این دو تا به هم نزدیک بشن و عشق مشقشون به هم زیاد بشه فانی میشن و تنها راهه جاودانه موندنشون اینه که دورو بره هم نپلکن... هنکاک هم مثه یه بچهء خوب بی خیاله چارلیز ترون میشه و می چسبه به جاودانگی!!!